پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

93

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

چگونگى را خبر داد از اين جهت آنان بىدرنگ به سوى جنگ‌گاه دويدند كه ياورى نمايند و چون بدانجا رسيدند ناگهان يونانيانى كه هوادار دشمن بودند آهنگ اينان كردند . آريستيديس چون چنان ديد آنان را به خدايان يونان سوگند داد كه دست به جنگ باز نكنند و در برابر كسانى كه به ياورى جانبازان راه آزادى يونان مىشتابند مانع نباشند و چون ديد كه آنان پرواى سوگندهاى او را ندارند و به جنگ آماده شده‌اند از شتافتن به ياورى لاكيدومنيان چشم پوشيده با اين دسته كه پنج هزار تن بودند به جنگ ايستاد . ولى اندكى نگذشت كه بيشتر اينان دست از جنگ برداشتند زيرا ايرانيان شكست يافته برگشته بودند . گفته‌اند ، تندترين كشاكش با مردم ثبيس روى مىداد زيرا آنان در ميان لشكريان دشمن از همه دليرتر و از همه نيرومندتر بودند كه پيش دسته‌هاى ديگر افتاده بيش از همه غيرت از خود مىنمودند و اين كار را نه به دلخواه خود مىكردند بلكه اختيار ايشان به دست بزرگانشان مىبود ناگزير از اين كار و كوشش بودند . بارى سپاه يونان كه هر يكى در جاى خود جداگانه جنگ مىنمود پيش از همه لاكيدومنيان فيروزى به دست آوردند و دشمن را از جلو برداشتند و يك تن اسپارتى كه نامش اريمنستوس « 1 » بود سنگى بر سر ماردونبوس زده او را بكشت و بدينسان همه سپاه ايرانى شكست خورده به ميان ديوارهاى چوبى خود پناه بردند . سپس هم آتنيان ثبيس را شكسته سيصد تن برگزيدگان ايشان را بكشتند چنان كه گفته‌اند از همگى سپاه دشمن كه سيصد هزار تن بوده تنها چهل هزار تن رها شده به سركردگى آرتابازوس « 2 » جان به در برد ديگران همه نابود گرديدند . ولى از سپاهيان يونان تنها يك هزار و سيصد و شصت مرد گشته گرديد « 3 » ، كه پنجاه و دو تن از اينان از آتنيان و همگى از تيره آيانتيس « 4 » بودند و چنانچه كليديموس « 5 » آورده اينان با

--> ( 1 ) . Arimnostus ( 2 ) . Artabazus ( 3 ) . از همين گفته‌هاى خود تاريخ‌نگار پيداست كه شمارها بنيادى ندارد . زيرا با آن دليرى كه خود تاريخنگار از ايرانيان نقل كرده مىگويد اسپارتيان از روبه‌رو شدن با آنان بيمناك بودند چگونه مىتوان ياور كرد كه از يك سوى دويست و شصت هزار تن گشته گرديده و از سوى ديگر تنها بيش از هزار و سيصد و شصت تن نابود نشده باشد ، پيداست كه شمارش درستى در ميان نبوده و يك رشته گزافهايى بر زبان يونانيان افتاده بود و پلوتارخ آنها را در كتاب خود آورده است . ( 4 ) . Aeantis ( 5 ) . Clidemus